عسل مامان وبابا

مهیار

سلام خداوکیلی با امدن بچه وقت سر خاروندن ندارید الام پسر من تو هشت ماهگیه بزرگ شده اقا شده تو تاریخ ٥.٢٨ تونست بشینه  توتاریخ ٥.١٨ مهیار تونست بخزه والان توتاریخ ٥.٢٩دندوناش در امد البنه اینو هم اضافه بگم اصلا نفهمیدیم کی نشست ودندون در آمد هدیه ناز خدا الان میگه بابا و دا دا وما هدیه قشنگ خدا شده جیگر بابا شده عسل بابا     ...
23 شهريور 1391

بدون عنوان

سلام عسلي مامان سعيده قربونت برم امروز سيزدهمه سيزده دي خيلي اتفاقاافتاد من از بعد گذاشتن عكسهاي سيسمونيت به اينترنت دسترسي نداشتم بعد از دوماهي آمدم كافينت ثبت خاطرات كنم دل ماماني خيلي گرفته بهد يه خونه كوچي از چ به ن .بعد يه مسافرت ازشمال بعد ازكلي سختي بعد چهار ماه بيكاري بابا وحيد هفته پيش رفتم مشهد پابوس آفا امام رضا دعا كردم كه گره از مشكلاتمون باز بشه نفس من مهيار ما رو سالم بهمون بده الان كه اين نوشته رومي نويسم دو روزم از نه ماهگي من گذشت پسلكم بدجور منتظرتيم ان شاالله به حق اون خدا سالم به دنيا بياي 0 ديروز وقت دكتر داشتم رفتم صداي ضربان قلب كوچيكت رو شنيدم قرار شد اين هفته هاي آخر رو تند تند برم هفته به هفته چكاو.تاوروجك سرموقع...
13 دی 1390